خرید بک لینک

دیشب بار که زده بودم نزدیک ۱۰ ساعت پست فرمان ماشین داشتم رانندگی میکردم نزدیک جاده خونه که شدم گردنه هااا که بلدی ؟ دو تا گردنه هست! داشتم آرام آرام گردنه میامدم بالا به این فکر میکردم الان میام تو خونه ای. هر چه به خودم میگفتم نیست دیگه باورم نمیشد !

این همه شب نخوابی این همه سختی این همه تحمل واسه چی دیگه به چه درد من میخوره. زنده بودنم بی دلیله به والله !

برچسب: نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 18:36

سلام گفتی ۶ ماه بگذره فراموش میکنی حالت خوب میشه زمان همه چیزو درست میکنه ! نمیدون تو حالت خوبه ؟ خوشحالی ؟ فراموش کردی ؟ به آرزوت رسیدی الان بازم خوشحالی ؟ من حال روزم هنوز خراب تر از همیشه است حتی خراب تر ۵۳۶. روز قبل که زار زار گریه کردم توی آزمایشگاه توی ماشین توی محضر در خونتون. خراب تر از همیشه ! عمرم به باد رفت به درک با یادت چیکار کنم که هر شب توی جاده شبهای غمگین تا صبح توی فکر توام و بغض دارم ! میدونی الان دیگه شبها خوابم نمیبره ۱۰ تا کلونازپام ۲ میخورم شاید ۳ ساعت خوابم ببره نصف شب بیدار میشم گریه میکنم لب پنچره اتاقمون وامیستم تا صبح سیگار میکشم گریه میکنم دیگه ضعیف شدم. یادته ۱۱۵ کیلو بودم الان ۸۰ کیلوم دیگه نای سرپا وایسادن هم ندارم دائم سرگیجه دارم تمام بدنم زخمی و کبوده اینقدر که از هوش میرم و میوفتم زمین ! اگه کینه داری ازم بگذر از من ببخشم. این روزها عذاب سختو نمیخوام دعا کن بمیرم دعا کن هر چه زودتر این بدن ضعیفم بره زیر خاک شاید اونجا راحتتر بخوابم دیگه بیدار نشم و گریه کنم فقط همینو میخوام دعا برای مرگم دعا برای اینکه نباشنمیدونم میایی اینجا یا نه نمیدونم هیچ خبری ازت ندارم اما بدون روز عروسی من روزیه که جسد بی جانم را از سرخانه بیرون بدند شبها پیاده میرم تا سرخونه میشینم از خدا میخوام زودتر قسمتم کن منم یه روز از این سرخونه بدند بیرون دعا کن

برچسب: نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:43

به رسم ادب سلام

باورت میشه چهار شبه رفتم سرویس و نخوابیدم قرص نباید بخورم وقتی میرم سرویس. شب که میشه تا صبح رانندگی میکنم روزها هم بیدارم و بازم کمک میکنم رانندگی میکنم

بهم میگن دیونه نشدی چهار شبه نخوابیدی؟

میگم میفهمی درد یعنی چی ؟

چه میدونی من چه روزگاری دارم چقدر غصه دارم چقدر تنهام چقدر خسته ام از این زندگی نمیخوام دیگه هیچی !!

گریه میکنم خدا منو ببر ! تموم کن زندگی منو

برچسب: نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:43

امروز روز تولدمه با اینکه خانواده کادو گرفتن و کیک تا من خوشحال بشم اما نمیدونم چرا وقتی خواستن عکس بگیرن اشک از چشمام اومد اینقدر غمگین کاشکی بزرگ نشم زودتر برم این گذشت عمر خوشحالی نداره !

عمر به فنا رفته جشن نداره

برچسب: نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:43

صفحه بندی